
شعر زمستان "زمستان "،زمستان است نگاه سردتو بر من زمستان است صدای سرد تو بر من زمستان است بهار چشم تو بر من زمستان است به گرمی دل نمیبندم دلم لبریز از سردیست در آغوشت پناهم نیست چرا دنیا چرا دنیا دلم از درد میسوزد کسی با من موافق نیست به درد خود گرفتارم لبانم خشک از سردیست صدایم مرده دل خشکیده دنیایم زمستان است چرا دنیا چرا دنیا؟ ... (شعر زمستان از محمد داریونی) ......................................................................... وقتی زمستان آمد از گل نشانه ای نیست بلبل ها را از سرما بر لب ترانه ای نیست زمستان آمده باز کرده پرپر گلها را برگ زرد درختان نشان دهد سرما را ای بچه های گلرو...
ادامه مطلب