-

- شعر زمستان
- "زمستان "،زمستان است
- نگاه سردتو بر من زمستان است
- صدای سرد تو بر من زمستان است
- بهار چشم تو بر من زمستان است
- به گرمی دل نمیبندم
- دلم لبریز از سردیست
- در آغوشت پناهم نیست
- چرا دنیا چرا دنیا
- دلم از درد میسوزد
- کسی با من موافق نیست
- به درد خود گرفتارم
- لبانم خشک از سردیست
- صدایم مرده
- دل خشکیده
- دنیایم زمستان است
- چرا دنیا چرا دنیا؟ ...
- (شعر زمستان از محمد داریونی)
- .........................................................................

- وقتی زمستان آمد
- از گل نشانه ای نیست
- بلبل ها را از سرما
- بر لب ترانه ای نیست
- زمستان آمده باز
- کرده پرپر گلها را
- برگ زرد درختان
- نشان دهد سرما را
- ای بچه های گلرو
- آمد فصل زمستان
- برف و باران دوباره
- می بارد از آسمان
- ما بچه ها همیشه
- با آنکه پرخروشیم
- شال و کلاه خود را
- فصل سرما می پوشیم
-

- زمین برفی و فصل زمستان
- هوای ابری و درگیر باران
- نمای مردۀ بی روح و بی جان
- درختان، شاخه های لخت و عریان
- شبیه دسته ای روح پریشان -
- سفید ِ قله های ِ کوهساران
- فضای خلوت ِ کوچه – خیابان
- عبوری با قدمهای شتابان
- نگاه از منظری در مه گرفته
- سلام دستها در جیب پنهان
- زمستان است زمستان است زمستان
- هوا سرد است سرها در گریبان
- شعر زمستان است از میکائل شریفی

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم دی ۱۳۹۵ساعت 10:12 توسط زیدابادی |
برچسب: شعر,زمستون,
نویسنده: یلدا امینی
تاريخ: جمعه
27 مرداد
1396 ساعت: 14:24